کاش می گفتی چیست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!
دل وجان مرا هر لحظه بر حرفی بیازاری
چه می خواهی از این مسکین سرگردان؟ نمی دانم اگر مقصود تو جانست رخ بنما وجان بستان وگر قصد دگر داری من این وآن نمی دانم مرا با توست پیمانی تو با من کرده ای عهدی شکستی عهد یا هستی بر آن پیمان؟نمی دانم چواندر چشم هر ذره چو خورشید آشکارایی چرایی از من حیران چنین پنهان؟نمی دانم به امید وصال تو دلم را شاد کردم چرا درد دل خود را دگر درمان؟ نمی دانم نمی یابم تو را در دل.نه در عالم نه در گیتی کجا جویم تو را آخر .من حیران نمی دانم عجب تر آنکه می بینم جمال تو عیان. لیکن نمی دانم چه می بینم من نادان .نمی دانم همی دانم که روز وشب جهان روشن به روی توست ولیکن آفتابی یا مه تابان .نمی دانم دل... این واژه ی کوچک وکوتاه هرزگاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی می کند ... وقتي به تو نگاه مي كنم آنگاه كه به تو مي انديشم ذرات وجودم متبلورمي شود قلبم شروع به تپيدن مي كند من ناآرامم..... وتو آن حس غريب....... هر کجا که نشستم سخن از عشق تو گفتم با اشک جگرسوز دل سخت تو سفتم خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم دل می تپد از شوق که امروز کجایی شاید که دگر باره از این کوچه بیایی ...!!! امتداد بازوانت می شود انتهای دلدادگی می شود همان گوشه ی دنجی که راحت می توان جان داد... شب ها به وقت خواب از طرف من ... وجدانت را ببوس! اگر بیدار بود!!! به تو عادت دارم٬ مثل پروانه به آتش! مثل عابد به عبادت! و تو هر لحظه که از من دوری من به ویرانگری فاصله می اندیشم ! در کتاب احساس ٬ «فاصله» یک فاجعه معنا شده است !!! و تو توانایی آن را داری که به این فاجعه پایان بخشی... کسی ما را نمی جوید! کسی ما را نمی پرسد ! کسی تنهایی ما را نمی گرید ! دلم در حسرت یک دست ! دلم در حسرت یک دوست ! دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



